دورانی بود که هر کس از مبارزه مسالمتآمیز بعنوان یکی از شیوههای مبارزه سیاسی سخن میگفت، با انواع اتهامها و برچسبهای تحقیرآمیز روبرو میشد. در فضای غالب پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، بسیاری بر این باور بودند که تمامی راههای تغییر سیاسی از “لوله تفنگ” میگذرد. از این منظر، برای برخیها مبارزه مسلحانه نه تنها یک تاکتیک، بلکه یک استراتژی تلقی میشد. عملیات مسلحانه علیه رژیم پهلوی و حتی ترور برخی از مهرههای کلیدی آن، از جمله افرادی مانند عباس شهریاری که نقش مهمی در شناسایی، دستگیری، شکنجه، اعدام یا ناپدیدسازی مبارزان چپ داشت، در میان بخشهایی از نیروهای سیاسی عملی مشروع و حتی افتخارآمیز ارزیابی میشد.
انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نیز، صرفنظر از ارزیابیهای متفاوت درباره آن، نشان داد که قیام مسلحانه در واپسین مراحل فروپاشی حکومت پهلوی نقشی تعیینکننده در پایان دادن به چند دهه سلطنت و استبداد ایفا کرد. کسانی که فضای پرالتهاب سالهای انقلاب را به یاد دارند، بخوبی به خاطر میآورند که چگونه تنها در فاصلهای کوتاه پس از آزادی زندانیان سیاسی، پیشینه مبارزاتی سازمانهای فدایی و مجاهد، آنان را از نظر شمار هواداران و اعضا به بزرگترین سازمانهای سیاسی کشور تبدیل کرد.
با این حال، این وضعیت چندان دوام نیاورد. رهبران حکومت تازه تاسیس جمهوری اسلامی بهتدریج روند محدودسازی و سپس حذف دستاوردهای یکی از بزرگترین انقلابهای تودهای سده بیستم را آغاز کردند. در این میان، کُردستان ایران به دلیل شرایط سیاسی و نظامی ویژه خود، به یکی از معدود مناطق خارج از کنترل کامل حکومت مرکزی تبدیل شد؛ منطقهای که بخشهای قابل توجهی از آن در اختیار نیروهای پیشمرگه و احزاب کُردستانی قرار داشت.
در آن سالها، کُردستان برای بسیاری از فعالان سیاسی تحت تعقیب، نماد آزادی و مقاومت بود. سرودهای کُردی به فارسی ترجمه میشد و شعار “زنده باد خلق کُرد” در میان طیفهای مختلف مخالفان حکومت شنیده میشد. بسیاری از کسانی که راهی برای ادامه فعالیت سیاسی یا حتی حفظ جان خود نداشتند، شهرها، روستاها و کوهستانهای کُردستان را امنترین پناهگاه میدانستند.
نمونهای گویا از این همبستگی را میتوان در جریان سرکوب گسترده حزب توده ایران مشاهده کرد. هنگامی که رهبران، کادرها و اعضای این حزب ــ که پیشتر حزب دمکرات کُردستان ایران را به وابستگی به ناتو، رژیم بعث عراق و موساد متهم میکردند و از طرح انواع اتهامها علیه کومله نیز دریغ نداشتند ــ بازداشت، شکنجه و وادار به اعترافات اجباری شدند، حزب دمکرات کُردستان ایران به رهبری زندهیاد دکتر عبدالرحمن قاسملو از طریق نشریه “کُردستان” و رادیوی رسمی حزب اعلام کرد که تمامی کسانی که موفق به فرار از دست نیروهای امنیتی شدهاند، میتوانند به کُردستان پناه آورند. شمار قابل توجهی از اعضای حزب توده ایران با کمک پیشمرگان حزب دمکرات کُردستان ایران از کشور خارج شدند و به اردوگاههای حزب کمونیست عراق منتقل شدند. این اقدام، صرفنظر از اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک موجود، نمونهای روشن از همبستگی عملی میان نیروهای مخالف حکومت بود.
این نقش تنها به آن مقطع تاریخی محدود نماند. در دهههای بعد نیز بسیاری از فعالان سیاسی، مدنی، روزنامهنگاران و کنشگرانی که تحت تعقیب جمهوری اسلامی قرار گرفتند، از طریق شبکههای احزاب کُردستانی و نیروهای پیشمرگه موفق به نجات جان خود شدند. این بخش از تاریخ اپوزیسیون ایران، هرچند کمتر روایت شده است، بخشی انکارناپذیر از حافظه سیاسی معاصر ایران به شمار میرود.
با وجود این سابقه، امروز شاهد آن هستیم که برخی جریانهای سیاسی و رسانهای، صرفا به دلیل مسلح بودن نیروهای پیشمرگه، مشروعیت و نقش تاریخی احزاب کُردستانی را زیر سوال میبرند. این در حالی است که همین احزاب، علیرغم برخورداری از نیروهای پیشمرگ، از نزدیکترین پیوندهای اجتماعی با جامعه کُردستان برخوردار بوده و طی دهههای گذشته نقش مهمی در سازماندهی اعتصابهای سراسری، اعتراضهای مدنی و دیگر اشکال مقاومت مدنی در کُردستان ایران ایفا کردهاند. تجربه اعتصابهای سراسری در شهرهای کُردستان، بویژه پس از رویدادهایی مانند جانباختن ژینا (مهسا) امینی، نشان داد که این پیوند اجتماعی همچنان از ظرفیت بسیج گسترده اجتماعی برخوردار است.
شایسته است منتقدانی که از خارج از کشور و بدون حضور میدانی، احزاب کُرد را به دلیل داشتن نیروی پیشمرگه مورد سرزنش قرار میدهند، ابتدا به کارنامه سیاسی خود نیز بنگرند. آنان که حتی توان سازماندهی کوچکترین حرکت اعتراضی در داخل ایران را ندارند، بر چه مبنایی نیروهایی را که دههها هزینه داده و در متن جامعه حضور داشتهاند، به تجزیهطلبی یا وابستگی متهم میکنند؟ این پرسش نه از سر جدل، بلکه برای روشن شدن معیارهای قضاوت سیاسی اهمیت دارد.
بخش قابل توجهی از این انتقادها نیز بدون توجه به اسناد رسمی، برنامهها و اساسنامههای احزاب کُردستانی مطرح میشود. در حالی که بسیاری از این احزاب سالهاست از الگوهایی چون تمرکززدایی، فدرالیسم، دموکراسی، حقوق برابر شهروندی و خودمدیریتی محلی در چارچوب تمامیت ارضی ایران دفاع کردهاند، مخالفان آنان صرفا با تکیه بر وجود نیروی پیشمرگه، برچسب “تجزیهطلبی” را تکرار میکنند؛ برچسبی که جمهوری اسلامی نیز برای مشروعیتبخشی به سیاستهای امنیتی خود از آن بهره میگیرد.
از سوی دیگر، گسترش شایعات درباره وابستگی احزاب کُرد به آمریکا یا اسرائیل، بیش از آنکه بر شواهد مستند استوار باشد، بازتولید روایتهایی است که سالها از سوی دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی ترویج شده است. در این اواخر نیز انتشار برخی گزارشها یا مقالات کماعتبار و گمانهزنیهای رسانهای خارج از کشور مانند آکسیوس، بدون ارائه اسناد قابل اتکا، به این روایتها دامن زده است. اگر قرار بود این احزاب صرفا ابزار سیاستهای قدرتهای خارجی باشند، آیا منطقی بود که همان قدرتها در حساسترین مقاطع تاریخی، به اصطلاح “عوامل موثر” خود را افشا و از ارائه حمایت موثر و پایدار به آنان خودداری کنند؟ پذیرش چنین روایتهایی، بدون ارائه مدارک معتبر، بیش از آنکه به تحلیل سیاسی نزدیک باشد، به بازتولید نظریههای توطئه شباهت دارد.
واقعیت آن است که جمهوری اسلامی برای توجیه حملات نظامی مکرر به اردوگاهها و پایگاههای احزاب کُردستانی، همواره تلاش کرده است آنان را به قدرتهای خارجی منتسب کند. تاسفبارتر آنکه بخشی از مخالفان حکومت نیز، آگاهانه یا ناآگاهانه، همان ادبیات و همان چارچوب تبلیغاتی را بازتولید میکنند. نتیجه چنین رویکردی، تلاش برای تضعیف یکی از معدود نیروهای سازمانیافتهای است که همچنان پیوندی عمیق با جامعه خود را حفظ کرده و از ظرفیت قابل توجهی برای بسیج اجتماعی و سیاسی برخوردار است.
از سوی دیگر، این پرسش نیز قابل طرح است که چرا برای حکومتی که به تمامی ابزارهای نظامی، امنیتی و سرکوب دسترسی دارد، استفاده از خشونت به دلیل “دولت بودن” مشروع تلقی میشود، اما برای نیروهایی که در برابر آن ایستادهاند و مبارزه خود را دفاع از کرامت انسانی، حقوق مردم و موجودیت جامعه خویش میدانند، هرگونه مقاومت مسلحانه از پیش نامشروع قلمداد میشود؟ این دوگانگی را حتی در تحلیل برخی از واکنشهای مردمی در برابر نیروهای سرکوبگر نیز میتوان مشاهده کرد؛ گویی حق دفاع، تنها برای حکومت به رسمیت شناخته میشود.
البته نقد عملکرد احزاب کُردستانی، همانند هر نیروی سیاسی دیگری، ضرورتی انکارناپذیر است. میتوان درباره شیوههای مبارزاتی، راهبردها، تصمیمهای سیاسی و حتی خطاهای تاریخی این احزاب بحث و نقد کرد. اما چنین نقدی زمانی ارزشمند خواهد بود که بر پایه اسناد، واقعیتهای تاریخی و تحلیل منصفانه استوار باشد، نه بر مبنای شایعات، کلیشهها یا ادبیات امنیتی.
بازخوانی منصفانه تاریخ مبارزات سیاسی ایران مستلزم آن است که نقش و هزینههایی را که نیروهای مختلف، از جمله احزاب کُردستانی و پیشمرگان آنان، در دفاع از مردم خود، مخالفان جمهوری اسلامی و حفظ تداوم مقاومت سیاسی پرداختهاند، از حافظه جمعی حذف نکنیم. دفاع از مبارزه مدنی و مسالمتآمیز، امری ارزشمند و ضروری است، اما این دفاع نباید به بازتولید روایتهای امنیتی جمهوری اسلامی یا نادیده گرفتن بخشی از تاریخ مبارزات مخالفان این حکومت بینجامد.