آنچه امروز در ایلام میگذرد، اگر با دقت و بدون هیجان خوانده شود، بیش از آنکه «رادیکالیسم انقلابی» باشد، نشانۀ یک ناهمزمانی خطرناک در میدان مبارزه است؛ ناهمزمانی میان شکل اعتراض، جغرافیای اعتراض و توازن واقعی نیروها.
برای دیدن این وضعیت، باید چند لایه را از هم تفکیک کرد، بدون آنکه به دام اخلاقگرایی سادهلوحانه یا رمانتیسم انقلابی بیفتیم.
نخست، تفاوت میدان تهران و میدان ایلام است.
در تهران، اعتراض اقتصادی ـ هرچند شکننده و سرکوبپذیر ـ در قالبی جمعی، شهری و اساساً غیرمسلحانه بازتولید میشود. این اعتراض، هنوز در سطح «فشار اجتماعی» است، نه «تقابل نظامی». اما ایلام، به واسطۀ تاریخ حاشیهبودگی، ساختار عشیرهای-امنیتی، مرز و فقر و محرومیت مزمن، همواره مستعد امنیتیسازی سریعتر بوده است. وقتی در چنین فضایی سلاح وارد میدان میشود، رژیم دقیقاً به آن چیزی میرسد که سالهاست میخواهد:
تبدیل یک مسئلۀ اجتماعی ـ سیاسی به یک «پروندۀ امنیتی محلی».
دوم، رادیکالیسمِ بیپشتوانه با رادیکالیسم آگاهانه فرق دارد.
آن دوستانی که از موضعی «روشنفکرانه» میگویند «وقتی فضا رادیکال میشود باید حمایت کرد»، معمولاً یک پرسش بنیادین را نادیده میگیرند:
رادیکال برای چه هدفی، با چه توازنی، و در پیوند با کدام استراتژی جمعی؟
رادیکالیسمی که:
• فاقد پیوند سراسری است،
• فاقد حمایت فعال سایر مناطق کوردستان (چه شمالیتر، چه شهریتر) است،
• و در لحظهای رخ میدهد که جنبش هنوز در سطح مدنی و اعتراضی در دیگر نقاط کشور جریان دارد،
نه «پیشبرندۀ آزادی»، بلکه پیشبرندۀ سرکوب انتخابی است.
در اینجا، اسلحه نه زبان قدرت مردم، بلکه بهانۀ قدرت دولت میشود.
سوم، عدم مشارکت آگاهانۀ بخشهایی از کوردستان تصادفی نیست.
این عدم مشارکت را نباید با ترس یا بیتفاوتی اشتباه گرفت. اتفاقاً برعکس، در بسیاری موارد محصول یک عقلانیت تلخِ تاریخی است: تجربۀ دههها که هر کنش مسلحانۀ منفرد، بدون اجماع و زمانسنجی، به قیمت جان همان جوامع محلی تمام شده و هیچ دستاورد سیاسی پایداری نداشته است. این سکوت، سکوت انفعالی نیست؛ نوعی «تعلیق استراتژیک» است.
چهارم، از منظر جنبش آزادیخواهی کوردستان، این وضعیت یک هشدار جدی است.
اگر کوردستان قرار است نقشی تعیینکننده در آینده ایفا کند، آن نقش نه از مسیر فداشدن زودهنگام مناطق حاشیهای، بلکه از مسیر:
• حفظ پیوند اعتراض مدنی،
• جلوگیری از تجزیۀ میدانها،
• و خنثیکردن پروژۀ «امنیتیسازی قومی»
میگذرد.
بنابراین، جنبش آزادیخواهی، پیش از هر چیز، نیازمند کنترل بر ریتم خشونت است. خشونتی که زمان، مکان و منطقش را حاکمیت تعیین کند، هرچقدر هم از سر خشم یا شجاعت باشد، در نهایت علیه همان جامعهای عمل میکند که مدعی دفاع از آن است.
آنچه امروز در ایلام رخ میدهد، بیش از آنکه «رادیکالیزهشدن جنبش» باشد، خطر جداافتادن ایلام از جنبش است. این دقیقاً همان شکافی است که جمهوری اسلامی همیشه روی آن سرمایهگذاری کرده: مرکز درگیر بحران اقتصادی، حاشیه درگیر خون، و هیچ افق مشترکی میان این دو.
جنبش آزادیخواهی کوردستان، اگر بخواهد آینده داشته باشد، باید به همان اندازه که شجاعت را پاس میدارد، عقلانیت تاریخی را هم جدی بگیرد. شجاعت بدون استراتژی، در این جغرافیا، اغلب فقط به آمار شهدا اضافه کرده است، نه به تراز آزادی.