ما در حال از دست دادن زبانها با سرعتی معادل انقراض گونهها هستیم. هر زبانی که خاموش میشود، یک راه منحصربهفرد برای فهمیدن زمین از دست میرود. آموزش به زبان مادری، بیش از یک حق بشری، یک ضرورت اکولوژیک استراتژیک است: راهی برای بازسازی پیوند انسان با خاکی که از آن برآمده و به آن وابسته است.
در تقویم جهانی، ۲۱ فوریه به عنوان روز بینالمللی زبان مادری گرامی داشته میشود؛ روزی که یونسکو از سال ۱۹۹۹ آن را به منظور پاسداشت تنوع زبانی و فرهنگی اعلام کرده است. این مناسبت، که ریشه در جنبشهای مردمی بنگلادش دارد، اغلب به بیانیههای کلیشهای درباره حقوق بشر و هویت فرهنگی محدود میماند و کمتر به پیوندهای عمیق میان زبانهای غیر رسمی و پایداری اکولوژیک پرداخته میشود. آموزش به زبان مادری نه تنها یک حق فرهنگی بنیادین، بلکه زیربنای شکلگیری وجدان اکولوژیک است؛ وجدانی که بدون ریشه در دانش بومی ، در برابر بحرانهای اقلیمی جهانی مانند گرمایش زمین، کمبود آب و از دست رفتن تنوع زیستی، ناتوان و ناکارآمد میماند. در ایران، با تنوع زبانی غنی خود ازکُردی و ترکی تا بلوچی و لری این پیوند بیش از پیش حیاتی است، جایی که سیاستهای آموزشی متمرکز، اغلب دانش بومی مناطق مختلف در ایران را به حاشیه راندهاند.
اما آیا دانش محیط زیستی بدون زبان مادری واقعاً میتواند ریشهدار شود؟
زبانهای مادری، فراتر از ابزار ارتباطی ساده، حامل دانش تجربی هزاران ساله درباره تعامل انسان با زیستبوم هستند. در جوامع گوناگون ایران از کوهستانهای زاگرس و هیرکانی تا دشتهای بلوچستان و تالابهای خوزستان واژگان مربوط به گیاهان، جانوران، چرخههای آبی، الگوهای جوی و حتی رفتار خاک، نه بر پایه انتزاعات علمی مدرن، بلکه بر اساس کارکردهای عملی، فصلی و اخلاقی در چرخه حیات شکل گرفتهاند. برای نمونه، در گویشهای مختلف زبان کُردی، نامگذاری انواع بادها (مانند باد شمال یا باد بهاری) یا مراحل رشد درختان بلوط (از جوانه تا میوهدهی)، دانشی عملی از زمان مناسب چرای دام، برداشت محصول یا اجتناب از فرسایش خاک را انعکاس میدهد؛ دانشی که در زبان رسمی فارسی معادل دقیقی ندارد و اغلب در برنامههای درسی نادیده گرفته میشود.
از منظر اکولوژیک، این واژگان حامل یک اخلاق مراقبت ضمنی و نهادینهاند. کودکی که در زبان مادری خود میآموزد چشمهای روحداریا جانآفرین است، درختی مادر جنگل یا رودخانهای حامل برکت، از همان آغاز با مفهومی آشنا میشود که فیلسوفی طبیعتشناس چون آلدو لئوپولد آن را اخلاق زمین (Land Ethic) نامیدە است. طبیعت نه شیء مالکیت خصوصی یا عمومی، بلکه بخشی جداییناپذیر از کل اکوسیستم که انسان به عنوان عضوی مسئول و نگهبان آن عمل میکند. میتوان گفت انقراض زبانی تا حدی به معنای از دست رفتن بخشی از دانش بومی است. و پویا از راهبردهای بقا در برابر تغییرات اقلیمی است.