(یادداشتی درباره زبان، سلطه و مقاومت)
بخش اول
«گلوله ابزار تسلیم فیزیکی بود. زبان، ابزار تسلیم روح.»
— نگوگی وا تیونگو، استعمارزدایی ذهن
در سالهای اخیر موج تغییر در نویسش واژگان کرد و کردستان به صورت کورد و کوردستان در میان نویسندگان و محققان کورد افزایش چشمگیر داشته است. این تغییر باعث ایجاد نگرانی در در فضای فارسیزبان شده و میپرسند چرا کوردها بهجای «کرد» از «کورد»، و بهجای «کردستان» از «کوردستان» استفاده میکنند.
پرسش بهجایی است و میتوان با نگرانی یا دغدغه مخاطبان همدلی کرد. به همین دلیل، ضروری است این موضوع اندکی واکاوی شود. فارغ از اینکه در زبان فارسی قاعده منظمی برای نوشتن یا نانوشتن حروف کوتاه وجود ندارد و واو در واژگان آخوند، خوش، شوک، قورمه، همان طور تلفظ میشوند که آخُند، خُش، شُک، قُرمه و کُرد و کورد هم میتوانند مشمول همین بیقاعدگی باشند، با این حال، مسأله، در واقع فراتر از یک بحث نگارشی یا آوایی، به ساحت فلسفه زبان، نظریه قدرت، و تاریخ اجتماعی ملتهای بدون دولت گره خورده است و برای فهم آن باید از سطح واژگان به ساختارهای سلطه، از نحو به تاریخ و از دستور زبان به دستور سیاست گذر کرد.
پیش از ورود به بحث اجازه بدهید شما را با یک وضعیت فرضی مواجه کنم: تصور کنید در ایرانی زندگی میکنید که در آن زبان مادریتان –فارسی– دیگر رسمی نیست و تحت نظام سیاسی دیگری اداره میشود و زبان رسمی در آن، منحصراً انگلیسی است. در مدارس، دانشگاهها، رسانهها و دادگاهها، فقط انگلیسی بهکار میرود. پدران و مادرانتان که در مدرسه زبان انگلیسی نیاموختهاند به جمعیت بی/کمسوادان پیوسته و مجبور به حضور در کلاسهای نهضت سوادآموزی انگلیسی شدهاند. زبان فارسی نه فقط از آموزش و حقوق تاریخی و ادبی خود محروم شده، بلکه حتی بهصورت تحمیلی در زبان انگلیسی «Pharsi» نوشته میشود. اگر کسی بخواهد از نویسش بومیِ و تاریخی آن یعنی «Farsi» استفاده کند، او را احساسی، تفرقهطلب یا ضد وحدت ملی مینامند.
در این تصویر، تحقیر واژگانی، انکار آوایی و حذف رسمی، به صورت تدریجی شما را از زبانتان بیگانه کرده است. در چنین شرایطی که کل زبانتان از حوزۀ رسمی پاکسازی شده، پافشاری بر تغییر در نویسش یک واژهٔ، مثل «Farsi» به جای «Pharsi»، دیگر نه فقط یک انتخاب تزیینی یا املایی؛ بلکه عملی مقاومتی است برای برهم زدن نظام تحمیلی و در جهت حفظ کرامت، حافظه و صدای جمعی.
در نظریههای پسااستعماری، بهویژه در آثار فیلیپسن (1992)، نگوگی وا تیونگو (1986) و دیگران، استعمار زبانی بهمثابۀ ابزاری برای سلطه فرهنگی و هویتی شناخته میشود. در دولت-ملتهای مدرن، زبان رسمی همواره در مقام ابزار مشروعیت سیاسی و فرهنگی عمل میکند؛ زبانهای دیگر در بهترین حالت به «گویش» و در بدترین حالت به «تهدید امنیت ملی» فروکاسته میشوند.
استعمار زبانی تنها از مسیر ممنوعیت مستقیم عبور نمیکند، بلکه از طریق حذف تدریجی، فشارهای نهادی، انکار آموزشی و انباشت نابرابریهای نمادین پیش میرود. وقتی زبانی فقط در حوزهٔ خصوصی مجاز است، در خانه، میان خانواده یا در ادبیات «محلی» و از حضور در آموزش، قانون، رسانه و اسناد رسمی محروم است، در واقع فرایند «مرگ تدریجی» زبان در جریان است.
در این حالت، واژگانِ حذفشده دوباره در قالب نوشتار، در سطحی عمومی و رسمی ظاهر میشوند و سکوت هژمونیک را میشکنند. در این تصویر، نوشتار به میدان منازعه بدل میشود؛ نه از طریق تقابل خشن، بلکه از مسیر ترکهای ظریف، ناهمگونیهای آوایی، و اختلالات کوچک در متن رسمی.
بنابراین نوشتن «کورد» در نوشتار رسمی فارسی، کنشی است که از دل انباشت حذف، فراموشی و ممنوعیت، به بازگشت صدا انجامیده است. این بازگشت، نه با فریاد، بلکه با واژگانی آرام اما «ناهنجار در دستگاه معیار» صورت میگیرد. مقاومت زبانی از طریق نوشتار، مشارکت در زبان رسمی است بیآنکه به قاعدهپذیری کامل آن تن دهد. در نهایت، مقاومت زبانی زیباترین و هنرمندانهترین نوع اعتراض و مقاومت مدنی است، مقاومتی که هدفش نه حذف دیگری، بلکه بهرسمیتشناختن خود در میدانی است که سالها در آن انکار شده است.
بخش دوم
زبان کوردی در ایران، در کنار دیگر زبانهای عمدۀ دیگر چون بلوچی، آذری، گیلکی، نمونهٔ بارز زبانِ بهحاشیهراندهشده است. با آنکه اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی امکان آموزش زبان مادری را فراهم میداند، در عمل هیچ ساختار مؤثری برای آموزش زبان کوردی فراهم نشده است. دانشآموز کورد، از نخستین روز مدرسه، باید از غربال آزمون بسندگی زبان فارسی بگذرد، به زبانی غیر از زبان مادری خود آموزش ببیند، در آن زبان آزمون بدهد و از طریق همان زبان به دانشگاه راه یابد، هویت یابد و در ساختار معرفتی آن زبان خود را بازشناسی کند. نهتنها آموزش رسمی، بلکه زبان رسانهای، فضای عمومی و نظام قضایی نیز از زبان کوردی تهی است. این وضع به بازتولید شرم زبانی، حذف معرفتشناسی و در نهایت، به خودسانسوری فرهنگی میانجامد.
نوشتن «کورد» در زبان فارسی نه از سر انکار این زبان، بلکه از منظر برهمزدن انحصار آن در مقام زبان رسمی و معیار است. به بیان رولان بارت، یک پونکتوم است، یک پونتوم زبانی است. بارت پونکتوم را نقطهای در عکاسی میداند که نظارهگر را زخمی میکند، تکان میدهد و به پشت معنای عکس میکشاند. در این معنی نویسش کورد و کوردستان پونکتومی زبانی است که مخاطب اندیشمند را از سطح زبان به عمق و از املا به معنایی فراتر از معنای اولیه میبرد، زخمی میکند و به تأمل در رنجی که در آن مستور است وا میدارد.
این کنش زبانی، آنگونه که از منظر نظریه قدرت نمادین بوردیو قابل درک است، با ایجاد گسست در نظم نمادین، به ورود زبان طردشده به ساحت عمومی میانجامد.
نوشتن «کورد» را میتوان نمونهای از «تحمیل مقاومت بر نوشتار رسمی» دانست؛ حرکتی که نه از بیرون، بلکه از درون زبان مسلط رخ میدهد و با ایجاد لغزش نوشتاری، مخاطب را متوجه وضعیتی فرانوشتاری میسازد.
در این حالت، واژگانِ حذفشده دوباره در قالب نوشتار، در سطحی عمومی و رسمی ظاهر میشوند و سکوت هژمونیک را میشکنند. در این تصویر، نوشتار به میدان منازعه بدل میشود؛ نه از طریق تقابل خشن، بلکه از مسیر ترکهای ظریف، ناهمگونیهای آوایی، و اختلالات کوچک در متن رسمی.
بنابراین نوشتن «کورد» در نوشتار رسمی فارسی، کنشی است که از دل انباشت حذف، فراموشی و ممنوعیت، به بازگشت صدا انجامیده است. این بازگشت، نه با فریاد، بلکه با واژگانی آرام اما «ناهنجار در دستگاه معیار» صورت میگیرد. مقاومت زبانی از طریق نوشتار، مشارکت در زبان رسمی است بیآنکه به قاعدهپذیری کامل آن تن دهد. در نهایت، مقاومت زبانی زیباترین و هنرمندانهترین نوع اعتراض و مقاومت مدنی است، مقاومتی که هدفش نه حذف دیگری، بلکه بهرسمیتشناختن خود در میدانی است که سالها در آن انکار شده است.